نزدیک به صبح نخستین روز از شهریور ماه است و من حال نسبتن خوبی دارم؛ بر خلاف چند روز گذشته. اقداماتی که در این روز ها انجام دادم، به شدت موثر واقع شد و مرا از حالت ناامیدکننده ای که در آن قرار گرفته بودم نجات داد. سر صحبت را با یکی از دوستان قدیمی باز کردم و برقراری دوباره رابطه با دوستی که با راحتی و آسایش می توانم ساعت ها با او صحبت کنم، یکی از مهم ترین اقداماتی بود که در جهت بهبود حالم انجام شد. بعد از آن هم، فراهم شدن موتور -وسیله نقلیه ای که به شدت به آن نیازمند بودم- و کار های ساده و کوچکی که برایم تولید لذت می کنند.
در این مدت، به جامعه برگشتم و فعالیت های اجتماعی جدیدی را آغاز کردم. دوستان جدیدی پیدا کردم و مهم تر از همه، بسیار به خانواده ام نزدیک تر شدم و همه این ها، حالم را ناخودآگاه بهتر کرده و امیدوارم این حال استمرار داشته باشد.
تدابیری نیز برای مشکلاتی که پیش آمده بود اندیشیدم که امیدوارم درست باشد و اگر ممکن باشد، قصد دارم در این ماه باقی مانده از تابستان، پرونده این مشکلات را ببندم تا از مهر ماه، شروع کنم به خواندن برای کنکور.